پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۹ ه‍.ش.

سكس من وخاله وپسر خالم

تابستون بود و ما رفته بودیم شهرستان که یه سری به خانواده مادرم زده باشیم. اونجا من دوتا خاله و یه مادربزرگ دارم. یکی از خاله هام دوتا دختر کوچولو و اون یکی خالم یه دختره کوچیک و یه پسر داره که یه سال از من کوچیکتره. من وقتی میرم اونجا میرم خونه اون خالم که پسر داره و دخترخالم هم میره خونه اون خالم که با خواهرم و اون یکی دختر خاله هام بازی کنه. خالم یه زنه 35 سالس با یه کونه خیلی بزرگ و سینه های خیلی گنده. قدش ولی کوتاه. پسر خالم هفته ای دو روز به مدت 3 ساعت کلاس داشت و من اون موقع با خالم تنها بودم. اون کونش که جلوی من بازی میکرد منو بد جوری حشری میکرد. یه بار که پسر خالم رفته بود کلاس دیدم خالم داره میره حموم. بالای دره حموم هم یه شیشه هستش که توی حموم کاملا پیداس.خالم هم معمولا جلوی من زیاد خودشو جمع و جور نمیکرد و از صحبتای مامانم فهمیده بودم که بین خواهر زاده هاش منو از همه بیشتر دوست داره. موقعی هم که خواستم واسه اولین بار که از سفر اومدیم ببینمش منو قشنگ تو سینه هاش فشار داد که سریع شق کردم. با خودم عهد کرده بودم که تو این سفر حتما بکنمش واسه همین اسپری هم همرام برده بودم.
خالم گفتش که اوم میره حموم منم پشته کامپیوتر بودم. تا اینو شنیدم منتظر شدم که بره حموم. رفتم سراغ لباس زیراش و یه جق مفصل روشون زدم و با یکیشون کیرمو تمیز کردم.حموم خالمینا تقریبا کوچیکه و اونا لباساشونو بیرون می پوشن و لباساشون بیرون از حموم میذارن که خیس نشه. منم رفتم و تمام لباسایی که خالم قراره بپوشرو بو کردمو مالیدم به کیرم و شرت و کرستشو جوری گذاشتم که بفهمه بهشون دست زدم. یدفعه یاد پنجره حموم افتادم و سریع پریدم یه صندلی آوردمو گذاشتم زیر پامو شروع کردم به دید زدن خالم. واااااااااای ی ی چه کونی داشت عجب سینه های گنده ای داشت. داشت خودشو میشست و اصلا متوجه من نبود منم شق کرده بودم اساسی. دیگه هیچی حالیم نشد و فقط داشتم نیگا میکردم. یدفعه آبو بستو داشت میومد حولشو ور داره منم سریع صندلیمو ور داشتم گذاشتم اونور.بعدش که از حموم اومد بیرون مطمئن بودم که فهمیده به شرتو کرستش دست زدم. گفتم من دارم میرم حموم خاله!!
پاشدم رفتم حومو و اونجا کلی با لباس زیرای خیس خالم حال کردم. خودمو شستم و یدفعه گفتم خاله میشه بیای پشته منو بشوری آخه با این لیفا عادت ندارم. منم که شق کرده بودم و از شرت همه چی معلوم بود.خالم اومد تو گفت دوش بزن رو شیر که خیس نشم منم همین کارو کردم. تا اومد تو چشمش به کیره باد کرده من افتاد و بی خیال خودشو نشون داد.منم پشتمو کردم بهش و گفتم اگه میشه پشته منو بشور. اونم شروع کرد گفت تموم شد گفتم اگه میشه پشت رونمم بشورین اونم شست گفتم اگه میشه پشتمو زیره آب هم بشورین قبول کرد و پشتمو شست گفت فرمایش دیگه ندارین گفتم چرا بی زحمت یه لحظه. گفت چی کار داری؟ گفتم یه سواله. گفت بپرس. شرتمو کشیدم پایین و گفتم اندازش از واسه عمو(شوهر خالم) بزرگتره یا کوچیکتره.با خنده گفت واسه تو بزرگتره اون موقع ها که پوشک بهت میبستم معلوم بود چی میشی. گفتم یه خواهش دیگه دارم ازت. گفت بگو. گفتم شما که منو خیلی دوس دارین منم شمارو خیلی دوس دارم میشه برام جق بزنین. یه نگاه بهم کرد که یعنی خیلی پروریی گفتش نه. گفتم تورو خدا. گفت نمیشه. گفتم فقط همین یه دفعه ما که سالی یه بار بیشتر همدیگرو نمیبینیم. گفت باشه فقط همین یه دفعه. کلی خوشحال شدم و پریدم بوسش کردم. گفت نکن خیس میشم!!! شروع کرد برام جق زدن. باورتون نمیشه که چه حالی میداد.گفتم میشه یذره چربش کنی که بیشتر حال بده. با یه نگاه باحال گفت که آره میشه!! یذره از آب دهنش ریخت روش .وااااااااااای ی ی ی ی چه حالی میداد.دیدم داره آبم میاد گفتم داره میاد اگه میشه بذار تو دستت بیاد. گفت باشه. منم با تمام فشار آبمو خالی کردم تو دستش انقدر فشارش زیاد بود که یذرش ریخت رو بلیزش من داشتم حال میکردم که گفت ببین چی کار کردی!! منم گفتم ببخشید. دستشو شست و بلیزشو همونجا در آورد و شستش. خالم با یه کرست جلوم داشت لباس میشست. منم با تمام پروگری دستمو کردم تو کرستشو با سینه هاش بازی میکردم اونم مخالفتی نکرد و بعد از اینکه لباسشو شست از حموم رفت بیرون و گفت فکر نکنی هر دفعه همین برنام هستشا!!!
ادامه دارد ...
از حموم که اومدم بیرون رفتم پیشه خالم یه بوسش کردم و گفتم ممنون. 
گفت: دیگه از این خبرا نیست! تازه بلیزمم کثیف کردی. 
ما میدونستم که خوشش اومده. منم از اون لحظه رفتم پی یک نقشه درستو حسابی که بکنمش. پنجشنبه ها عموم با دوستاش میرفت کوه و این پنجشنبه هم پسر خالم امتحان داشت بعدشم کلاس باید میرفت. منم گفتم به خودم که اگه امروز نکنم دیگه نمیتونم!!!
ساعت 6 بود که با خالم تنها شدم سریع پاشدم به کیرم اسپری زدم و رفتم یه خیار هم از تو یخچال ورداشتم و گذاشتم تو جیبم. رفتم تو اتاق خالم و دیدم خالم خوابه.(معمولا چون هوا گرم بود با شرتو کرست میخوابید) دیدم بعله ایندفعه هم مثل همیشه با شرتو کرست خوابیده. 
منم پیرهنمو در آوردم شلوارمم همچنین خیارم ورداشتمو گذاشتم زیره بالش.
رفتم کنار خالم خوابیدم و یواش یواش خودمو بهش نزدیک کردم. با اولین تماسه بدنم با بدنش بیدار شد ولی خودشو به خواب زده بود. 
منم دیدم که موقعیت جوره خودمو بهش نزدیک تر کردم دیگه نمیتونست تظاهر به خواب بودن کنه. یدفعه از جاش بلند شد و گفت تو چقدر پررویی. 
گفتم خاله الان که کسی نیستش میتونیم مال هم باشیم. 
گفت خفه شو بابا. 
گفتم تورو خدا.
گفت خیلی پروریی.
منم سریع بغلش کردمو شروع کردم ازش لب گرفتن یه کاری میکرد که مثلا دوست نداره من بهش دست بزنم. منم سریع کرستو شرتشو در آوردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش چه آهو اوهی راه انداخته بود انقدر خوردم که خودش گفت بسه برو پایین تر!
منم رفتم سراغه اون کسش که انگار همین الان اصلاحش کرده بود. یدونه مو هم نداشت منم شروع کردم به خوردن کسش. از کسش همینجوری آب میومد منم با یک انگشت تو کسش کرده بودم و با دهن چوچولشو میخوردم. خیاری که آماده کرده بودمو ور داشتمو کردم تو کسش یه آه ه ه ه بلند کشید و بدنش لرزید فکر کنم به خاطر سردی خیاره بود.
با دهنم میخوردم و با خیاره کسشو میگاییدم دیگه آه کشیدناش تبدیل شده بود به جیغ و با یه لرزش ارضا شد.
گفتم چه طور بود خاله جون؟
گفت: عالی بود تا حالا همچین تجربه ای نداشتم انگار با دو نفر دارم حال میکنم.
گفتم شما نمیخوری؟؟
گفت چرا بده میخورم برات.
منم کیرمو دادم دستشو شروع کرد به ساک زدن. خیلی حال میداد.
بعده 5 دقیقه گفتم بسه. رفتم نشستم لای پاش و کردم تو کسش یه دفعه ای.
گفت: وحشی کسم جر خورد اندازه کیرتو ببین بعدا بکن تو کسم. منم اون تو یذره نیگر داشتم بعد شروع کردم به تلمبه زدن.
گفتم میخوای خیارم بکنم تو کونت گفت تا حالا تجربه نکردم دوتایی. 
گفتم خیلی بهت حال میده!! گفتم به حال سجده به خواب تا بتونم راحت بکنمت. اونم اطاعت کرد. 
اول با آب کسش خیارو چرب کردمو کردم تو کونش. یه آخ گفت که کلی حال کردم. 
خیارو کامل کردم تو کونش که گفت بسه بکشش بیرون گفتم نه صبر کن حال میده. گفت نمیخوام درد داره. گفتم الان دردش خوب میشه.
یذره وایستادم بعدش شروع کردم به تلمبه زدن. میخواستم سرویسش کنم اساسی. گفتم خوبه. هیچی نگفت. 
حالا وقتش بود که کیرمو بکنم تو کسش یه دفعه محکم یا تمتم توان کردم تو کسش نفسش بند اومده بود و تکون نمیخورد. 
گفتم خوبه؟؟ حال میده؟؟ دارم کسو کونتو با هم میکنم!!!! یه دفعه اونم حشری شد.. آررره ... خوبه محکم تر بکن.... جرم بده.... منم محکمو محکم تر میکردمش تا جایی که حس کردم بازم داره ارضا میشه. کردمو کردم تا ارضا شد. گفتم حالا جاها عوض. کیرمو از تو کسش چپوندم تو کونش و خیارو کردم تو کسش. یه آخ دیگه گفت و آروم شد. عینه خر داشتم تلمبه میزدم. دستم خسته شده بودو داشت آبم میومد خیارو محکم کردم تو کسش و ولش کردم خیار رفت تو کسش و دستمو گذاشتم جلوش که در نیاد. 
داشت دیگه التماس میکرد: بسمه... تورو خدا بسه... دارم جر میخورم... منم میگفتم : آره جر بخور....محکمتر میکردمش واقعا از حال رفته بود منم داشت آبم میومد کیرمو از تو کونش کشیدم بیرونو کرئم تو دهنش و همه آبمو تو دهنش خالی کردم و اونم مجبور شد همشو بخوره. گفتم یذره زور بزن تا خیاره در بیاد. زور که زد خیاره از تو کسش پرید بیرون. کیرمو که داشت میخوابید کردم تو کسشو خودم خوابیدم روش گفتم چه طور بود؟؟ 
گفت عالی بود فقط جای اون خیاره یه کیره دیگه بود بیشتر حال میداد. منم گفتم اونم به موقش. کیرمو از تو کسش کشیدم بیرونو خودمونو جمع و جور کردیم تا کسی شک نکنه!!!
ادامه دارد...
منو خالم (قسمت سوم)

شب که شد بدجوری کمر درد گرفته بودم و زود رفتم خوابیدم. پسر خالم که یه سال از من کوچیکتره ولی از نظر عقلی هیچی بارش نیست و احمقه یه ذره. 
منم گفتم از این موقعیت استفاده کنم و کاری کنم دو نفری مادرشو بگائییم.
شب که اومد بخوابه گفتم یادته یه زمانی راجع به بچه دار شدنو اینجور چیزا با هم حرف میزدیم. 
گفتش آره یادمه.
گفتم می خوای یه نفرو جور کنم که با هم بکنیمش.
گفت مگه میتونی.
گفتم آره به شرطه اینکه غیرتو اینجور چیزارو بذاری کنار.
گفت حالا تو بگو کیه بعدا.
گفتم تو کاریت نباشه فردا جورش میکنم.
گفت باشه.
گفتم حالا که قراره فردا با هم بکنیمش کیرتو ببینم چقدره!
گفت اول تو نشون بده.
منم شلوارمو کشیدم پایینو کیرمو که خوابیده بود بهش نشون دادم گفتم حالا تو بکش پایین ببینم.
کشید پایین و کیرشو دیدم شق کرده بود تا آخرین حدش اما بازم از خوابیده من کوچیکتر بود. کیره خوابیده من خدودا 10-11 سانته.
گفتم بیا جلو ببینم. اومد جلو کیرشو گرفتم تو دستم.
گفتم میدونی جق چیه؟
گفت نه!!!
گفتم بذار بهت نشون بدم. کیرشو گرفتمو عقب جلو کردم تا اینکه آبش اومد و با یه دستمال پاکش کردم!
گفتم دیدی؟؟
گفت آره خیلی حال داد.
تو همو حالات بودیم که بهش گفتم میدونی اون زنه کیه که میخوایم بکنیمش؟
گفت نه گفتم خاله رو میکنیم!
با تعجب گفت کودوم خاله؟
گفتم مامانت. یدفعه عصبانی شد و گفت نخیرم اصلا نمیشه مامانم نمیذاره.
گفتم بشین بابا الکی غیرتی نشو. این همه بابات مامانتو میکنه یه بارم ما میکنیمش!
گفت مامان چی میذاره و گفتم اونش با من. تازه به هم هم محرمیم تو پسریش منم خواهرزادشم. گناهم نکردیم. 
یواش یواش مخشو زدم و اونم قبول کرد. خیلی بچه ساده ایه کلی تو دلم بهش خندیدم که جلوی خودش قراره مامانشو بکنیم. تازه اون شب دادم یه دور هم برام ساک زد و آبمو ریختم تو دهنش و اون تف کرد بیرون و منم با دستمال پاکش کردمو گفتم ولی حال میده ها.
فردا که جمعه بود و عموم خونه بود نمیشد کاری کرد.
شنبه که عموم صبحه زود رفت بیرون من طبق برنامه رفتم سراغه خالم.اونم تعجب کردو گفت ح خونس.(پسر خالم) 
گفتم مسئله ای نیست. شروع کردم به در آوردن سوتین و شرتش. اونارو که در آوردم گفتم میخوای بازم با دوتا کیر بکنمت؟
گفت اگه بشه که خیلی خوبه!! فکر کرد بازم خیار با خودم آوردم.
یدفعه صدا زدم: ح بیا تو. 
طبق قرار باید لخته لخت میومد تو اونم همین کارو کردش مامانش که این صحنه رو دید با تعجب به پسرش نیگا کرد و گفت: تو می خوای مامانتو بکنی؟؟؟ منم گفتم مگه چه اشکالی داره؟؟ 
گفتم حالا با دو تا کیر میکنیمت. به ح گفتم که بیاد جلو و کیرشو دادم دست مامانش که ساک بزنه. منم رفتم سراغه کسش و سینه هاش و شروع کردم به خوردنو خالم هنوز باورش نشده بود که پسرش میخواد بکنتش. یدفعه دیدم ح سر و صدا کرد و همونجا تو دهن مامانش خالی شد. خالمم که کاملا حشری شده بود میگفت جووووون آبه پسرمه!!!
منم گفتم خاله حالا نوبته منه. ح رفت پایین و شروع کرد به خوردن کس مامانش بعده چند دقیقه گفتم خاله میخوایم بکنیمت. 
اونم گفت قربون شما پسرا... میخوام جرم بدین!!! من خوابیدم زیر و کیرمو کردم تو کسه خالم ح هم از پشت با کمک مامانش کیرشو کرده بود تو کونش.
شروع کردیم به تلمبه زدن و خالم هم همش جیغ جیغ میکرد که وااااااااای ی ی دارم حال میکنم..... یه کیر تو کونمو یه کیر تو کسمه...... دارن جرم میدن..... 
گفتم ح بیا جاهامون عوض. خاله گفت نه تازه دارم حال میکنم من به حرفش گوش نکردمو سریع جاهامونو عوض کردیم میدونستم که الاناست که آبه ح بیاد واسه همین محکم محکم مامانشو میکرد و لحظه ای که خواست کیرشو در بیاره من محکردم تو کونش و افتادم رو خالم اونم نتونست کیرشو از تو کسه مامانش در بیاره و همه آبشو خالی کرد اون تو خالم هم بد جور حشری بود میگفت: جووووون چقدر داغه دارم میسوزم. 
منم که این صحنه رو دیدم محکم تر میکردمش و آخرش که داشت آبم میومد در آوردم کردم تو کسش و همشو اونجا خالی کردم خالم داشت از لذت از حال می رفت. کیرمو کشیدم بیرون و هممون افتادیم رو زمین. به خالم گفتم مهم نیست بچه دار شی؟؟ 
گفتش که لولشو بسته منم کلی ذوق کردم که از دفعه های بعد میریزم تو کسش.
اون 2-3 هفته ای که تو خونه خالم بودم هر موقع می خواستم از کسو کون میکردمش و ح هم همینطور. بعده اینکه برگشتم تهران تلفنی با ح .حرف میزدم که میگفت هفته ای 3-4 با مامانشو میکنه و ازم کلی تشکر کرد. حالا واسه عید دوباره اصرار میکنم که بریم شهرستان تا بازم خالمو بکنم!!! 


سكس من عزيزترين دختر زندگيم

اسم من فرهاده 18 سال بيشتر نداشتم كه اولين سكس دوران زندگي ام را تجربه
كردم.
سكس من با عزيزترين دختر زندگيم بود يعني دختر عمه عزيزم.
قبل از اينكه با نسرين سكس داشته باشم بيشتر وقتها خونه ما با خواهرم بود. چون همكلاس بودند در مورد درسهايشان با هم كار ميكردند.
بهمن ماه سال 79 بود كه خانواده ما و خانواده عمه ام تصميم رفتند به شيراز
به خانه عمويم بروند و ما هم چون مدرسه داشتيم نتوانستيم برويم.
عمه ام سه تا بچه داره كه دختر عمه بزرگم عروسي كرده و پسرعمه ام هم
دانشجو بود و در مشهد درس ميخواند و نسرين كه دو سال از من كوچك تر بود
قرار شد نسرين چون تنها بود پيش من و خواهرم بيايد و تا وقتي برمي گردند
خانه ما باشد.
صبح روزي كه خانواده هايمان قصد حركت داشتند نسرين با كليه وسايل مدرسه
اش به خانه ما آمد و ساعت 8 صبح بود كه خانواده هايمان بسوي شيراز حركت
كردند و ما تنها در خانه بوديم.
از همان لحظه هاي اول نسرين نگاه هاي مشكوكي به من مي كرد ولي من زياد
توجه نمي كردم تا اينكه شب فرا رسيد و رختخواب ها را پهن كرديم و خوابيديم
داشت خوابم مي برد كه متوجه شدم نسرين داره پاهاشو به پاهام ميماله نمي دونستم.
كه بايد چه عكس العملي نشان دهم خيلي هول شده بودم و نسرين هم بيشتر پاهاشو
بهم نزديك ميكرد منم تصميم گرفتم كه پاهامو بهش نزديك كنم و به روناش نزديك
كردم و گذاشتم روش. گرماي خاص و لذت بخشي داشت و شب اول به همين ترتيب گذشت.
صبح كه از خواب پا شدم خجالت مي كشيدم نگاش كنم ولي كم كم رومون به هم
ديگه باز شد.
در طول روز مدام به نسرين و كارهاي ديشب فكر مي كردم و چون براي اولين
بار بود بدن يه دختر رو لمس كرده بودم خيلي تحت تاثير قرار گرفته بودم.
تصميم گرفتم كه امشب بيشتر بهش نزديك بشم.
شب شد و بعد يك ساعت تصميم گرفتم كه عمليات رو آغاز كنم پاهامو بردم جلو
و به كسش نزديك كردم و اونو مالوندم خيلي خوشش اومده بود و يهو ديدم شلوارشو پايين كشيد ديگه مغزم كارنمي كرد پاهامو به سوراخ كسش چسباندم واي كه چه لذتي داشت از جام بلند شدم و رفتم كنارش خوابيدم و چون اولين تجربه سكسي من بود.
نميدونستم بايد چيكار كنم ياد چند فيلم سكسي افتادم كه ديده بودم.
صورتمو به لباش نزديك كردم و يه لب ازش گرفتم و بعد هم دستمو از زير لباسش
بردم و سينه ها شو گرفتم با اين كه سن و سالي نداشت ولي سينه هاي بزرگي
داشت. همينجور كه داشتم ميماليدم ديدم نسرين دستشو نزديك كرد به شلوارم و اونو پايين كشيد و كير منو كه حسابي شق شده بود گرفت.
اون شبم گذشت و چون خواهرم خانه بود و از ترس اينكه نكنه بيدار بشه نمي تونستيم كار زيادي انجام بديم. روز بعد همه چي دست به دست هم داد تا من با نسرين يه حال درست حسابي بكنم.
صبح كه از خواب پا شدم ديدم خواهرم نيست و يادداشتي گذاشته بود و نوشته بود كه به درمانگاه ميرود و چون نسرين خواب بود خودش تنهايي رفته حالا من و نسرين در خانه تك وتنها بوديم.
بعد از 20 دقيقه نسرين از خواب پاشد و ازم سوال كرد كه مليحه يعني خواهرم
كجا رفته و منم بهش گفتم.
نمي دونستم بايد از كجا بايد شروع كنم كه يهو بهم گفت فرهاد مياي از كارهاي ديشب بكنیم؟
منم از خدا خواسته قبول كردم و بعد اومد جلو و بهم چسبيد و بعد هم از هم لب گرفتيم و 10 دقيقه اي به اين كار مشغول بوديم و بعد ازش خواستم
لباساشو در بياره و اونم درآورد واي كه چه سينه هايي داشت داشتم از حال ميرفتم كسش از سينه هاش بهتر. يه كس تر تميز ملس من كه اين صحنه هارو ميديدم حسابي خشكم زده بود و يهو با صداي نسرين به خودم اومدم و ازم خواست تا منم لباسامو در بيارم و منم اطاعت كردم.
رفتم جلو وسينه هاشو تو دهنم كردم بعد از يه مدتي صداي آخ و اوفش در اومد
و بعد اون اومد سراغ كير من و حسابي برام ساك زد.
حالا ديگه وقت عمليات اصلي رسيده بودو بهش گفتم كه اجازه ميدهي از عقب بكنم ولي جوابش منفي بود ولي بعد ازالتماس هاي من قبول كرد.
رفتم و كرم رو برداشتمو آوردم و يه مقدار به كون نسرين زدم و يه مقدار هم
به كيرم و كيرمو به سوراخ كونش نزديك كردم و با يه فشار كم سر كيرمو
فرستادم تو مثل اينكه خيلي دردش اومده بود چون خيلي جيغ و داد مي كرد
بقيه كيرمو هم با تلاش فراوان فرستادم و حالا ناله هاي نسرين به جيغ هاي بلند تبديل شده بود.
دستمو بردم زيرش و كسشو با دستام نوازش مي كردم كم كم داشت از اين وضع
لذت مي برد من زياد تلمبه نمي زدم چون داشت آبم ميومد و من دلم نمي خواست
به همين زودي كار تموم شه.
بيشتر كس نسرين رو نوازش مي كردم و بعضي وقتها هم سينه هاي قشنگشو
مي گرفتم بعد از 15 دقيقه تصميم گرفتم خودمو خالي كنم وشروع به تلمبه زدن كردم.
هنوز يك دقيقه اي نگذشته بود كه نسرين بشدت لرزيد و جيغ بلندي كشيد
فهميدم كه ارضا شده و منم ريتم تلمبه زدنمو تند تر كردمو و بعد از يك دقيقه منم آبم اومد و همشو خالي كردم تو كون نسرين و هردو بي حال افتاديم
از نگاه نسرين ميشد فهميد كه لذت فراواني برده و منم از امر خيلي خوشحال
بودم.
اون يه هفته قشنگ گذشت و خانواده هايمان از سفر برگشتند و الان سه سال است كه از اون ماجرا ميگذره و در طول اين سه سال ديگر موفق نشده ايم با هم حال
كنيم و هر وقت دلم ميگيره به اون يه هفته فكر ميكنم.
فرستنده: ali_kips_x7@yahoo.com


سكس با خواهر جندم

سلام . من عليرضا هستم . دوست داشتم که اولين خاطره سکسي خودم رو براتون به قلم در بيارم . 
قضيه از اين جا شروع شد : ما توي يک خونه ويلايي در شمال تهران زندگي مي کنيم . خانواده ما کم جمعيت هستند من و يک خواهر بزرگتر به اسم شهناز به همراه عمه ام پريسا و مادر و پدرم . ما زندگي خوبي داشتيم . اما اين اواخر اوضاع يکم بهم ريخت . جريان اين بود که يه شب شهناز تا ساعت 2 شب خونه نيومد . 
اتفاقا پدر و مادرم هم براي خوشگذروني رفته بودن شمال . اما عمه ام با اونها نرفت . شهناز هم که دانشجو هست. 
منم که عشق بدن سازي دارم يکوب دارم 3 ساله که کار مي کنم . باورتون نميشه بگم شايد تو اين سه سال غيبت هاي من رو جمع کنيد به 20 روز هم نميرسه . هميشه عشق تمرين بودم . مربيمون هم خودش ميگه که واقعا پشتکار دارم و خوب انصافي تو اين مدتي که باشگاه رفتم حسابي هيکل بهم زدم و قدم هم حدود 7 سانت بيشتر رشد کرده . خب از داستان اصلي خارح نشيم . گفتم که اون شب من و عمه ام تنها بوديم توي خونه و شهناز 
هم تا ساعت دو خونه نيومد . من نگرانش شده بودم چون هيچ وقت از بيشتر از ساعت 10 دير نمي کرد . حدودا ساعت يک ربع سه بود که اومد . وقتي اومد تو حالش خوب نبود.
حالت طبيعي نداشت و همين باعث شد من بهش شک کنم . رفتم جلو و گفتم که کجا بودي ؟ 
گفت هيچي يکي از بچه ها امشب مهموني گرفته بود منم دعوت بودم .
خيلي بي حوصله به سوالام جواب مي داد .
گفتم آخه چرا اين قدر دير؟
گفت خب طول کشيد . ديگه چيزي نگفتم و اون هم رفت توي اتاقش من که بهش شک کرده بودم رفتم و يواشکي از سوراخ در اتاقش داخل اتاقش رو نگاه کردم .
ديدم داره لباس هاش رو در مياره . بعد از اين که مانتو رو در آورد فقط يه پيرهن و شلوار تنش بود . روي شلوارش چيزي ريخته شده بود که حبعدا فهميدم که مني بوده ! پيرهن و شلوارش رو هم درآورد . بعد از اين که شرت و کرست ها شو رو باز کرد اون ها رو يک طرف انداخت و اومد که از اتاق بياد بيرون . 
من سريع دويدم و رفتم توي اتاق خودم و وانمود کردم که خواب هستم . شهناز هم با من اين طوري نبود . يعني مثل اين خواهر هاي مزخرف که حتي نمي ذارن برادرشون موهاي سرشون رو ببينه . من تا حالا خيلي اون رو لخت ديده بودم . خودش هم مي دونست . حتي دو سه بار اطراف ران هاي پاهاشو ماساژ داده بودم . چون مي دونست که من پسر بي جنبه اي نيستم . 
( دخترها اگه بفهمند که طرفشون بي جنبه و حريص باشه حتي اگه برادرشون هم باشي نمي ذارن بهشون دست بزني اما اگه بدونن که با چشم هوس بهشون نگاه نمي کني مثل خواهر من حتي لخت مادرزاد هم بيان جلوت براشون اصلا اهميتي نداره ) .
خلاصه خواهرم از اتاق اومد بيرون و رفت طرف حمام . يه 20 دقيقه اي بود که توي حمام بود بعد اون که مطمئن 
بود من هنوز بيدارم من رو صدام کرد تا برم پيشتشو کيسه بکشم . وقتي در حموم رو باز کردم زير دوش بود و داشت خودش رو مي شست.
گفت علي جان يه لحظه صبر کن ... بعدش شير آب رو بست و نشت روي زمين تا من پشتشو بمالم . انصافي کيف مي کرد که من پشتشو بمالم چون اين کار رو بلد بودم و حتي يه ميکروب هم تو تنش نمي موند . بعد از اين که پشتشو ماليدم کيسه رو گذاشتم لبه وان . عادت داشت که هميشه من يه ماساژ به پشتش بدم . گفت : علي جون يه ماساژ هم بدي ديگه توپ توپ ميشه . 
من هم نخواستم بهش نه بگم شروع کردم . اول از گردنش شروع کردم و تا پايين فيله کمر ( پايين ترين ماهيچه کمر ) ادامه دادم.
اين کار رو چند بار تکرار کردم . گاهي وقتا وقتي که داشتم ماساژش مي دادم مي فهميدم با دستاش پاهاي من رو مي ماله اما خب من اعتنايي نمي کردم . خلاصه بعد از يه حال درست و حسابي از حموم اومدم بيرون . يهو يه فکري به ذهنم رسيد . رفتم داخل اتاقش و سراغ اون شرت و کرست که موقع اومدن درشون آورده بود . وقتي اون ها رو پيدا کردم و بهشون دست کشيدم يک مايع لزج روي اونها احساس کردم وقتي که شرت رو بو کردم فهميدم که بله ! آبجي ما امشب رو به يکي داده . راستش رو بخواهيد يکم ناراحت شدم اما خب با خودم گفتم دختره ديگه و شهوات زنانگي هم يه موقع هايي سراغ آدم مياد . 
يهو ديدم که داره من رو صدا ميکنه و مي خواد که حوله و لباس هاش رو براش ببرم . لباس ها رو براش بردم و گذاشتم دم در حموم . راستش رو بخواهيد ازش بدم اومده بود . اين که مي تونست مشکلش رو به من بگه يا حتي اين که ... . نمي دونم شايد پسر غريبه بيشتر بهش مزه داده خلاصه لباس هاشو پوشيد و از حموم اومد بيرون . 
اون شب به خوبي تموم شد و خوشبختانه عمه هم خواب بود و متوجه اومدن شهناز و سرک کشيدن هاي من نشد 
فردا شب من انتظار داشتم که شهناز ساعت 9 خونه باشه چون قرار گذاشته بوديم که 3 تايي بريم بيرون . اما ساعت 12 شد و خبري ازش نشد . من نگرانش شدم . عمه ام شک کرده بود و نگران بود . ما صبر کرديم تا ساعت حدود يک و نيم شد . يهو صداي بسته شدن در رو شنيدم . با خودم گفتم شهنازه . رفتم و دري که مشرف به حياط بود رو باز کردم ديدم که شهناز ماشين رو آورده تو و داره در اصلي رو مي بنده . من سريع رفتم تو و نشتم 
روي مبل و وانمود کردم که سر جام خوابم برده . عمه هم توي اتاقش بود و نمي دونم داشت چي کار مي کرد . وقتي شهناز در رو باز کرد من طوري که وانمود کنم از خواب بيدار شدم از جام پريدم و گفتم شهناز تويي ! چرا دير اومدي مثلا ما امشب قرار داشتيما گفت ببخشيد نشد ديگه و سريع رفت توي اتاقش . من مطمئن بودم که رفته تا 
دوباره شرت و کرست هاي کثيفشو در بياره و بره حموم . 
رفتم دم در اتاقش و شروع کردم به ديد زدن . وقتي ديدم داره پيرهنشو در مياره سريع در رو باز کردم و پريدم تو. يکم حول شد . گفت علي چه خبره من ترسوندي . گفتم شهناز قضيه چيه ؟ گفت چه قضيه اي ؟ گفتم خودت رو به اون راه نزن . من تا ته ماجراهاتو مي دونم . گفت نمي فهمم . بهش نزديک تر شدم و دستش رو محکم گرفتم يه جيغ آرومي زد و گفت : علي رضا دستمو شکستي . من که حسابي عصبي شده بودم گفتم اگه جريانو برام نگي 
از اينم بدتر مي کنم . 
گفت باشه دستمو ول کن . 
يکم آروم شدم و نشتم روي تختش . 
گفتم خب بگو . 
گفتش راستش يه چند وقتي بود با يه پسري توي دانشگاه آشنا شده بودم ... 
همه قضيه رو برام گفت حتي اين که چطوري حميد به زور ازش درخواست کرده بهش بده و ... قول ازدواج که من مطمئن بودم دروغه ! 
گفتم خب همين . فکر نمي کردم دختري به سن و سال تو اينقدر راحت گول يه پسر رو بخوره . سرش رو انداخت پايين . من که حسابي عصبي شده بودم بلند شدم و توي اتاق شروع کردم به راه رفتن . 
يه دفعه شهناز گفت منم مي دونم اشتباه کردم . 
امشب هم نرفته بودم که بهش بدم رفته بودم که آبروشو پيش دوستاش ببرم . اما نبود .
با خودم گفتم کار رو خراب کردي حالا مي خواي زوري درستش کني . بعد گفتم عيبي نداره . اما ديگه دور و بر اين پسره نچرخ .
اگه کسي هم تو دانشگاه مزاحمت شد به من بگو . 
گفت چشم . داشتم از اتاقش مي رفتم بيرون که گفت داداشي پشتمو مي مالي ؟ برگشتم و يه نگاهي بهش کردم . شهوت رو توي چشماش خوندم . با خودم يه فکرايي کردم و گفتم باشه . لباست رو در بيار شروع کرد به در آوردن لباسش . لخت لخت شد . فهميدم که از عمد اين کار رو مي کنه چون هيچ وقت اين طوري براي يه ماساژ لخت نمي شد . من رفتم جلو خواستم دستمو بذارم رو کمرش که يهو گفت علي جون مي خوام امشب پاهام رو بمالي . گفتم باشه . شروع کردم از ساق پاي چپش به بالا اومدن . دستم رو بردم روي ران هاي سفيدش و حسابي براش مالوندم . نحوه مالشم هم امشب فرق مي کرد . طوري مي مالوندم که حسابي حشريش کرده بود . بعد يکم 
جرات کردم و دستم رو گذاشتم روي کون تپلش . چه کوني بود . 
واقعا تو اين داستان ها نميشه براي شخص خواننده توصيف کرد که موقع سکس چه اتفاقي مي افته ! يکم شروع کردم به مالوندن کپل هاي کونش . ديدم هيچي نمي گه . دستم رو گرفتم به شونه هاش و چرخوندمش طرف خودم . ديدم داره زبونش رو مي خوره . گفتم آبجي دوست داري کست رو هم بمالم . 
گفت من امشب مال توام .
از اين حرفش حسابي حال کردم . همون جا يه لب جانانه ازش گرفتم . بعد رفتم سراغ کسش يه کس تميز که همه پشم هاش رو هم زده بود و جون مي داد براي خوردن . يه 10 دقيقه اي با کسش ور رفتم . بعد رفتم سراغ کونش . 
گفتم شهناز مي خوام کيرم رو فرو کنم توي کونت . برگشت وشلوارم رو درآورد . شرتم رو کشيد پايين وقتي کيرم رو ديد گفت واي تو همچين کيري داشتي و من خبر نداشتم . يکم سرخ شدم . شروع کرد به خوردن . چه حرفه اي مي خورد من که همون اول آبم اومد و ريختم تو دهنش . 
بعد برگشت و گفت بکن اين لامصب رو ديگه . منم سريع کيرمو که هنوز با آب مني خودم خيس بود فرو کردم تو کونش . چه کون داغي . مثل آتيش بود . شهناز هي جيغ کشيد . من کيرمو در اوردم و گفتم مي خواي بي خيال شيم. گفت نه بکن . من حاضرم . 
داشتم دوباره کيرم رو فرو مي کردم توي کونش که يهو عمه پريسا در اتاق رو باز کرد. 
من و شهناز همون طور خشکمون زد . يهو عمه اومد تو و در رو بست . گفت علي رضا بهم نگفته بودي !!! من که جسابي زبونم بند اومده بود هيچي نگفتم .
اما معلوم بود که عمه عزيز ما حشري شده . شروع کرد به در آوردن لباس هاش . واي چه اندامي از يه زن تقريبا 
33 ساله بعيد بود همچين اندامي . عجب پستون هايي . مثل 2 تا انار بزرگ و شيرين . 
بعد اومد و شروع کرد به خوردن کير من . اين قدر ماهرانه اين کار رو کرد که توي همين ساک اول آبم اومد و ريخت تو دهنش .
يهو ديدم شهناز يه جيغ هوسناک کشيد و گفت : منم مي خوام کيرم رو از تو دهن عمه در آوردم و گذاشتم تو دهن شهناز حسابي مي خورد . 
من که ديگه داشتم حسابي حال مي کردم . عمه هم تو مدتي که شهناز ساک ميزد بي کار نموند. طوري که ساک زدن شهناز خراب نشه من رو خوابوند رو رو تخت و کسش رو گذاشت روي دهن من و هي عقب و جلو مي کرد. منم حسابي کسشو ليس مي زدم . 
بعد عمه بلند شد گفت علي جون من کير مي خوام . خبي عمه اين بود که مي تونستم از کس بکنمش چون قبلا شوهرش ترتيبش رو داده بود . البته بايد بگم که عمه من بيوه هست و الان با ما زندگي مي کنه . بعد از 3 سال زندگي با شوهرش طلاق گرفت . 
واي عجب کسي داشت . ماه . کيرم رو تا ته فور کردم توي کسش و هي عقب جلو کردم . شهناز هم حسابي کيف مي کرد و داشت از زير تخم هاي من رو مي خو.رد . واي که چه شبي شد . خيلي حال داد . از اون موقع به بعد هم ديگه سابقه نداشت شهناز دير بياد خونه !
مادر و پدرم هم 3 روز بعد از شمال اومدن ما هم تو اون 3 روز حسابي حال مي کرديم . از اين به بعد قرار شده هر وقت خونه خالي شد يه سکس توپ با عمه داشته باشم البته شهناز هم که جاي خودش داره . اميدوارم خوشتون اومده باشه !


سكس با شاگرد مامانم

سلام من حميد هستم 20 ساله مي خواهم يك داستاني رو براتون بگم كه كاملاً حقيقي هستش.
داستان از اون جايي شروع كه مادرم رو بردم سر كارش ( مادرم دبير رياضي پيش دانشگاهي است ) مادرم اخلاقي داشت كه كسي اگه 9.99 هم مي گرفت 10 نميداد و يك سوالات سختي هم ميداد كه تقريبا 50 درصد از كلاس مي افتادن همه از درس مادرم مي ترسيدن.
من تك فرزند بودم درسم رو هم تمام كرده بودم به همين خاطر من هميشه ماشين دستم بود براي همين با ماشين دور ميزدم .يك روز كه تقريباً وسط هاي سال بود رفتم دنبال مادرم تا كلاس تعطيل شده بود من تو ماشين نشسته بودم كه يكهو دو تا دختر ناز ماماني آمدن طرف من.
سلام كردن وخودشون رو معرفي كردن يكيشون مينا يكي ديگه اسمش الناز بود سلام كردم و گفتم من هم حميد هستم از آشنايي تون خوشبختم .
مينا كه يك خورده ناز تر بودگفت من شما رو ميشناسم شما پسر خانوم فلاني دبير رياضي هستيد
منم گفتم آره
بي پدر با تمام پررويي رو به من كرد و گفت دوست دختر نمي خواي؟
منم كه خشكم زده بود زبونم بند آمده بود چون تا حالا دختري به من همچين پيشنهادي نكرده بود تو هواي خودم بودم كه ديدم دست كرد توجيبش و روي برگه كاغذ درآورد و شماره تلفن همراهش وتلفن خونش رو نوشت وداد به من و گفت هرموقع كه خواستي زنگ بزن من خونه هستم منتظرتم!
همين طور كه داشتيم صحبت مي كرديم يك هو الناز گفت خانم رياضي امد
مينا به سرعت از من دور شده . اون روز گذشت من شب همون روز به مينا زنگ زدم مينا
گوشي رو برداشت سلام كردم
گفت شما؟
گفتم من حميد
مينا : ببخشيد به جا نياوردم
گفتم ايرادي نداره ببخشيد بد موقع مزاحم شدم
مينا: اختيار داريد بعد كلي احوال پرسي ازش پرسيدم چكار مي كني گفت كسي خونمون نيست دارم ماهواره مي بينم
گفتم فيلمش چطوري هاست؟
گفت عاشقانه
گفتم صحنه اش رو چي؟
گفت اي مارمولك . بعضي هاشون رو نگاه ميكنم
بعد از كلي كس وشعر شماره خونه رو بهش دادم
چند ماه همين طوري گذشت توي اين چند مدت خيلي با هم اين ور اون ور مي رفتيم
ديگه نوبت امتحانات رسيده بود نوبت امتحان رياضي بود روز قبل از امتحان مينا بهم زنگ زد و گفت يك كاري واسم انجام ميدي؟
گفتم تا چي باشه ازم خواست كه قسم بخورم! داشتالتماسم مي كرد منم دلم واسش سوخت و قسم خوردم
گفت كه هيچي از رياضي حاليش نشده و سوالات امتحان فردا رو مي خواست!
گفتم نمي شه ! اصرار کرد! گفتم به 1 شرط كه اول بايد قسم بخوري كه هر چي من بگم انجام ميدي .
طفلك زودي قسم خورد .
نمي دونست چي در انتظارشه.
به هر بدبختي كه بود سوالات امتحان رو كش رفتم وازشون يك اسكن با كامپيوترم گرفتم
روي يك CD ريختم و زنگ زدم به مينا
تا زنگ زدم گوشي رو برداشت گفتم مينا ok شد عزيزم. خيلي خوشحال شد گفتم شرطمون كه سرجاشه گفت چي گفتم هموني كه واسشون قسم خوردي!
گفت باشه
از شانس قشنگ من همون روز بابام از طرف اداره رفته بود ماموريت چند روزه. مادرم كه رفته بود سوالات رو داده بود و رفته بود روستايي كه مادربزرگم اون جا زندگي ميكنن مطمئن بودم كه از اون جا يك راست مي ره واسه امتحان گرفتنش
آخه كار هر ساله اش همينه
بعد از اينكه مادرم رفت و من از رفتنش مطمئن شدم به مينا زنگ زدم
گفتم مينا بيا خونمون
گفت باشه
با خودم فكر مي كردم چطوري بهش شرطم رو بگم يك هو يك فكري به سرم زد رفتم از پسر همسايه يك فيلم سوپر گرفتم
با يك كارت اينتر نت ( فيلتر نشده ). رفتم پيش كامران گفتم كامران يك خورده پام درد ميكنه اون اسپري ورزشي رو لازم دارم
ازش گرفتم همه كار ها خوب پيش مي رفت تا اينكه....
بعد نيم ساعت صداي زنگ درب آمد در رو باز كردم مينا با الناز بود
گفتم واي كه همه برنامه ها گوزيده شد تعارفشون كردم توي خونه اون ها هم اومدن تو
گفتم توي كامپيوترم هست الان واستون print ميگيرم
ولي قبل از اون مينا باهات يك حرف خصوصي داشتم مينا به الناز گفت من الان برميگردم.
رفتيم توي اتاق من .
مگه نگفتم تنها بياي
گفت: به من كه نگفته بودي حالا شرطت رو بگو
گفتم ولش كن
گفت: اصلا راه نداره من حتما بايد بدونم وگرنه از دستت ناراحت ميشم
گفتم: مي خواستم ميخواستم
- بابا بگو ديگه جون به لبم كردي خجالت نكش( راستش رو بگم تازه اولين بار بود كه با يك دختر ميخواستم همچين پيشنهادي روبدم )
چشمامو بستم و گفتم ميخوام بكنمت....
گفتم كه الان بزنه تو گوشم
چشمايم رو باز كردم ديدم داره منو نگاه ميكنه
aگفت شرطت همين بود گفتم آره
خنديد وگفت غمت نباa
گفتم پس الناز چي
گفت : ما از اول براي همين پيش شما امديم !
هاج و واج مونده بودم دستم رو گرفت و برد توي اتاق قبلي. ديدم الناز لخته لخت رو تخت نشسته داره با خودش ور ميره حميد كوچيكه داشت راست مي شد با چشام روي كسش زوم كردم
توي همون حال وهوا بودم كه يكهو ديدم يكي داره تسمه شلوارم رو باز ميكنه نگاه كردم ديدم مينا هستش
من رو لخته لخت كردن من هم مينا رو لخت كردم گفتم اين طوري كه نميشه من يك فيلم توپ دارم صبر كن الان واستون مي زارم مينا و الناز رفتن توي بغل هم داشتن باهم حال ميكردن فيلم شروع شد توي فيلم مردي رو نشون ميداد كه يك كير بزرگي داشت داشت زنه رو از عقب مي كرد دگه تحملم تموم شد صداشون كردم اومدن تو بغلم
گفتم الناز كيرم مال تو بخورش انگار منتظر حرف من بود شروع به ساك زدن كرد چه خوردني ميكرد مثل همين نديد بديدا مينا اومد روي شكمم نشست شروع كردم به خوردن سينه هاش چه سينه هايي داشت رفتم سر وقت لباش لباش رو گاز ميگرفتم چقدر اين دخترها حرفه اي عمل مي كردن انگار هميشه با هم كار مي كردن مينا رو كنار زدم و شروع به خوردن كس الناز كردم
مينا هم داشت از الناز لب مي گرفت بعد از 2-3 دقيقه بلند شدم و رفتم كه اسپري رو بيارم واستفاده كنم كه يكهو ديدم كه الناز با انگشتش تا ته كرد توي كس مينا .
مينا يك جيغ بلند كشيد ديدم داره از اطراف كس مينا خون مياد به الناز گفتم چكار كردي ديونه!
الناز گفت: عوض گله نداره گفت مينا چند شب قبل با انگشت پرده من رو پاره كرده
بي برو برگرد پريدم روي مينا كيرم رو گذاشتم لب كسش آروم فشارش دادم تو چقدر تنگ بود كيرم به زور عقب و جلو مي رفت مينا داشت از الناز لب ميگرفت منم تا ته كيرم رو تو كس مينا كردم كه يك هو مينا يك جيغ بلندي كشيد ايييييييييييييييييي اخخخخخخخخخخخخخ واييييييييييييييي ( طفلك حق داشت آخه من كيرم خيلي خيلي بزگ بود)
چون اسپري استفاده كرده بودم كم كم خسته شدم به مينا گفتم بيا روي من خودم هم خوابيدم ميخواست كه كيرم رو ببره تو كسش گفتم نه پس كونت چي؟
اولش راضي نمي شد 
گفتم تو سوال ها رو نمي خواي؟
- آخه هيكلم بد ميشه !
- منم گفتم يك بار كه هزار بار نمي شه
يك دفعه گفت باشه رفت سر كيفش و يك كرم دراورد يك خورده ماليد سر كيرم يك خورده هم دم كونش ماليد با انگشتش 2-3 بار تو كونش كرد بعد امد كيرم رو گرفت و پاهاش رو دو طرف بدنم گذاشت آروم آروم نشست سر كيرم چه كون تنگي داشت كيرم داشت مي تركيد همين كه سر كيرم رفت تو كونش يك جيغ كوچيك كشيد 10-12 بار تا همين قدر ميگذاشت تا بره داخلش من كه به همين قدر راضي نبودم به همين خاطر به بهونه حال كردن با پاهاش جفت پاهاش رو يك دفعه كشيدم افتاد روم و كيرم تا ته رفت تو كونش اين دفعه واقعا از ته دلش جيغ كشيد 
- آآآآآآآخخخخ بچه لات كونمو پاره كردي!
- بلنش كردم و خوابوندمش روي تخت وشروع به كردن تو كونش كردم چه جيغ هايي مي كشيد من بي اهميت به جيغ هاش سرعتش رو زياد كردم
- آآخ آه آه آه اوييييييييييييي 
كيرم رو از كونه مينا درآوردم به الناز اشاره كردم
بياد جلو اومد جلو اول كيرم رو كردم تو كسش آنقدر تنگ بود كه كيرم نمي رفت تو كسش!
ولی با يك فشار محکم رفت تو
- آآآآآييييييييي بزن تو ماله خودته بتركونش بيشتر بده تاته بكن تو 
- روي
تخت دراز كشيدم گفتم خودت بالا پايين كن
نشست رو كيرم 2-3 بار بالا پايين رفت بعد شروع به قر دادن رو كيرم كرد آآآآِييييييي مادرجون آيييي آه اه واي واي چقدر منو شهوتي شده بود 
بهش گفتم بلند شو كه الان آبم مياد از رو كيرم كنار رفت كيرم رو كرد
تو دهنش مثل آبنبات جوبي ميمكيد كيرم رو تا ته تو دهنش كرد كه يكهو آبم رو ريختم تو دهنش رفت نزديك مينا آب كيرم رو با لب به مينا داد تا شب اونها خونه ما بودن و من 2 بار ديگه اون ها رو كردم بعد سوالات رو بهشون دادم آنها رفتن!
بعد امتحان به مينا زنگ زدم گفت امتحان رو عالي داده از اون دفعه ديگه بهش زنگ نزدم الان دارم رو مخ 2 تا دختر ديگه از شاگرد هاي مادرم كار ميكنم اسم يكي مونا يكي ديگه سميرا...


سكس با دختر همسايه

روز دومي بود که اومده بوديم توي اين خونه و هنوز تمام اسباب ها رو جا نداده بوديم و من داشتم از خستگي مي مردم ، 
حدوداي ظهر بود که سعيد دوستم اومد درخونه و خواست که بريم يه چرخي بزنيم . منم که حالم خيلي گرفته بود از خدا خواستم لباس پوشيدمو اومدم بيرون هنوز از کوچه بيرون نرفته بوديم که ديدم سعيد زد رو ترمز و پياده شد نگاه کردم ديدم wow يه خانم ميانسال با دخترش دارن با سعيد احوال پرسي مي کنن!
منم براي رعايت ادب پياده شدم و احوال پرسي کردم 
بابا دختره عجب گوشتي بود
خانمه از سعيد پرسيد که اينجا چکار مي کني؟
اونم گفت که خونهء دوستم اينجاست و . . . . . . .
خلاصه اونا سوار شدن که تا يه جايي برسونيمشون 
اون خانم دوست مامان سعيد بود در طول راه من همش تو فکر بودم وحتي يکبار هم به سمت مهتاب نگاه نکردم... 
سر ميدون که رسيديم اونا پياده شدن . . .
سعيد گفت چطور بودگفتم بدک نبود!
- گُه خوردي توپ بود!
- مي خوام مخشو بزنمس 
- اينم نمي توني بخوري ، اينکاره نيستي منم ضايع مي کنيم
- مخشو ميزنم ها 
- مي زني ولي زبون سر اين . .
- حالا مي بيني
خلاصه سر پول يه شام مفصل شرط بستيم . . .سه روز بعد سعيد زنگ زد وگفت يه خبر توپ داره گفتم بگو گفت نُچ بايد مژدگوني بدي!
گفتم چي گفت دو شب شام گفتم اصلا نگوس
- ضرر مي کنيم
- به تخمم
- تخمت تو کونت ، بخدا ضرر مي کنيم 
- باشه حالا تو بگو ببينم مي ارزه
- بخوريش اصلا نميگم به کيرم که ندوني تو لياقت نداريم 
- خيلي خوب گه نخور قبول حالا بگو 
- گفت دو شب شام
- باشه بابا گاييدي منو ، بگو ديگه
- هيچي ديشب مهتاب زنگ زد خونهء ما شمارهء تو رو مي خواسته 
یه دفعه اي قلبم اومد تو دهنم 
گفتم : چي . . . مي خواست چکار
- هيچي مي خواست ببينه تلفنتون زنگ مي خوره يا نه
- مثل آدم بگو ببينم چه گهي خوردي
- زنگ زد گفت که شمارهء تو رو مي خواد گفتم چرا گفت باهاش کار دارم منم شماره رو بهش دادم ، شايدم يه کار ديگه داشته باشه
ديگه تو کونم عروسي شد و کنار تلفن اتراق کردم شب حدوداي ساعت 7 بود که زنگ زد يه چند باري مزاحم شد ولي آخرش صحبت کرد اولين مکالمهء تلفني مون حدود دوساعت ونيم طول کشيد ولي جالب بود، دختر توپي بنظر مي رسيد 
بهم گفت از اينکه مثله پسراي عقده اي خودمو جلوش جر ندادم ازم خوشش اومده بيچاره نمي دونست که فرصت نکردم وگر نه جلوش با دماغ راه مي رفتم . .
یکي دو ماه گذشت وما همين جوري ادامه داديم 
هفته اي دو روز مامان مهتاب شبکار بود و پدرش هم فوت شده بود براي همين هم هفته اي دوبار تلفني تا ساعتاي 12 يا 1 با هم حرف مي زديم راستش بدجوري بهش عادت کرده بودم و توي اين مدت خيلي با هم صميمي شده بوديم يک شب 5 شنبه بود و مامان مهتاب هم شبکار بود حدود ساعتاي 11:30 بود که برق رفت ، دختر بيچاره تنها توي خونه داشت از ترس مي مُرد گفتم مي خواي بيا خونهء ما من خواهرمو بيدار مي کنم بيا پيش اون گفت نه يه وقت مامانم تلفن کنه اَگه جواب ندم نگران ميشه گفتم مي خواي انو بفرستم خونهء شما بازم گفت نه! نمي خوام از اين جريان چيزي بدونه!
ديگه زدم به پررويي گفتم مي خواي خودم بيام خونتون 
گفت نه خدا مرگم بده يه وقت يکي از همسايه ها ببينه آبرومون ميره 
گفتم خوب از پشت بوم ميام کمي مکث کرد وگفت باشه فقط زود بيا که من خيلي مي ترسم . . . 
منم از خدا خواسته باهمون لباس خونه از پشت بوم رفتم خونشون اونم اومده بود تو راه پله و منتظر نشسته بود يه
چادر گلدار خاکستري رنگ هم انداخته بود رو سرش. . .
خواست که بريم تو اتاقش منم قبول کردم . . . همه جا تاريک بود و هيچ چيز مشخص نبود يه دفعه ديدم که وسط زمين و هوا دارم پشتک وارو مي زنم و به مغز اومدم رو زمين 
با نگراني پرسيد چي شد 
گفتم هيچي پام به يه چيزي گير کرد گفت دستتو بده من ، 
منم فوري دستشو تو تاريکي پيدا کردم و محکم گرفتمش و دنبالش راه افتادم داخل اتاق که رسيديم رفت و روي تختش نشست نور ماه اتاقشو کمي روشن کرده بود منم رفتم روي مبل روبروي تختش نشستم و شروع کرديم به صحبت کم کم اومدم پايين و جلوي تخت رو زمين نشستم هيچ وقت اينقدر بهش نزديک نشده بودم
فاصلمون فقط چند وجب بود اون روي تخت دراز کشيده بود و منم کنار تختش نشسته بودم کم کم صورتامون به هم نزديکتر شد و لبهامون تو هم گره خورد . . .
آروم آروم خودمو کشوندم رو تخت و کار بجايي کشيد که همديگرو محکم بغل کرده بوديم من چرخيدم و اونو کشيدم رو خودم داشتم گردنشو مي مکيدم که يه دفعه برق اومد و همجا روشن شد فوري از روي من بلند شد و از تخت پريد پايين . . . منم نشستم تمام يقهء لباسش خيس بود يه لحظه هر دومون خجالت کشيديم ولي مهتاب چراغو خاموش کرد و گفت اينجوري بهتره منم که حسابي کيرم راست شده بود بلند شدم و دستشو گرفتم و کشيدمش رو تخت پيرهنامونو در آورديم تا راحتتر باشيم عجب سينه هايي داشت شروع کردم به خوردن سينه هاش و احساس مي کردم که اون از اينکار خيلي لذت مي بره مي خواستم برم سراغ شلوارش ولي روم نمي شد
خلاصه کم کم اومدم پايين و شروع کردم به ليس زدن شکمش حسابي حشري شده بود منم کيرم داشت شلوارمو پاره مي کرد خلاصه بهر بدبختي بود کمرويي رو گذاشتم کنار و شلوارشو آروم آروم کشيدم پايين سعي کرد مقاومت کنه ولي قدرت نداشت بدنش کاملا بي حس شده بود
از روي شرت صورتمو به کسش ماليدم ، شرتش خيس خيس بود بلند شدم و نشستم و خيلي آروم
شرتشو در آوردم و سرمو بردم لاي پاهاش و با زبون شروع کردم به بازي کردن با چوچولش ، به نفس نفس افتاده بود و مدام شکمش سفت وشل مي شد و تکون مي خورد و همش پاهاشو
تکون مي داد و با دست سعي مي کرد منو از کسش دور کنه ، خوب که بي حس شد چرخوندمش و گفتم حالا نوبت منه شلوارمو در آوردم و کيرمو خوب خيس کردم روي زانوهام ايستاده بودم پاهامو گذاشتم دو طرف باسنش و کيرمو گذاشتم دم سوراخ کونش و آروم فشارش دادم
تو يه دفعه تکون خورد و پاهاشو سفت کرد و با دست شکممو عقب زد ولي من تکون نخوردم مي دونستم که اگه درش بيارم بدتره براي همين آروم دستشو گرفتم و يه کمي ديگه فشار دادم، بادستاي کوچولو وتپلش دستمو فشار مي داد و پاش روي تخت مي کوبيد سعي مي کرد يه جوري خلاص شه ولي نمي تونست ، کم کم کيرم تا نصفه رفت تو و منم تلمبه زدن رو شروع کردم ، سرعتمو زيادتر کردم احساس کردم که ديگه آروم شده يه لحظه ترسيدم خم شدم و سرمو بردم کنار گوشش و بهش گفتم مي خواي درش بيارم ولي جواب نداد اومدم از روش بلندشم ولي با يه صداي خفه گفت نه خوبه . . . 
خيالم راحت شد و تلمبه زدن رو ادامه دادم ، نزديک اومدن آبم بودو من محکم بهش تقه مي زدم طوري که محکم تکون مي خورد اما هيچ عکس العملي نشون نمي داد آبم اومد ومن بيحرکت افتادم روش ، حتي قدرت بلند شدن هم نداشتم و کيرم هنوز تو کونش بود و من روش دراز کشيده بودم چند دقيقه اي به همين وضع بوديم که من دوباره شروع کردم اينبار ديگه داشتم جون مي کندم در همين حال کتف و گردنشو مي مکيدم و اونم کاملا راضي بود دفعهء دوم که داشت آبم ميومد چنان محکم تقه مي زدم که احساس کردم داره جر مي خوره آبم که اومد به سختي خودمو از روش بلند کردم و کنارش خوابيدم بعد از چند دقيقه که يکمي خستگيم در شد ولي يکمي سر گيجه داشتم و خيلي هم احساس گرسنگي مي کردم نيم ساعتي گذشت به ساعتم نگاه کردم ساعت 4 صبح بود
بهش گفتم خوابي؟
آروم گفت نه بيدارم
پرسيدم حالت خوبه گفت آره ولي پاهام خيلي بي حسه ، پشتمم درد مي کنه 
گفتم الهي بميرم تقصير منه 
گفت نه چرا تو! اتفاقا خيلي خوب بود! من خوشم اومد 
تو دلم گفتم بهتر که خوشت اومد حالا دفعهء بعد چنان بکنمت که چشات از تو کونت در بياد و کير من از تو دهنت ولي يه لحظه دلم براش سوخت ، بلند شدم و نشستم و آروم آروم پاهاشو ماساژ دادم مشخص بود که احساس خوبي داره ، چرخيد و به پشت خوابيد و منو کشيد روي خودش و دوباره لبهامون تو هم گره خورد بدنش خنک بود و کمي ميلرزيد پتو رو کشيدم رومون و زير پتو دوباره مشغول شديم که با صداي زنگ تلفن جفتمون از جا پريديم هوا روشن شده بود ، مامانش بود و گفت آماده شه که براي ناهار بايد برن خونهء داييش ، دو تايي هل هلکي لباسامونو پوشيديم و من از همون پشت بوم برگشتم خونه و يواشکي رفتم تو اتاقم و خوابيدم ، حدود ساعتاي 2:30 بود که بيدار شدم . . . 
رفتم يه دوش گرفتم بعد هم يه چيزي خوردم و عصر هم مثل هميشه با سعيد از خونه زدم بيرون . . 
شب يکشنبه مهتاب زنگ زد و گفت که تو خونهء داييش سر سفره خواب رفته و همه فکر کردن که تا صبح درس مي خونده ولي خيلي خوب شد که هيچکدوم از افراد اون مجلس نزديک خونهء ما نبودند چون مي گفتن که اونشب برق قطع بوده و حسابي ضايع مي شديم!!!